مولف ناشناخته

159

تاريخ شاهى ( فارسى )

بر سرير مملكت فارس متمكن بنشست ، زياده التفاتى به حال سلغر شاه - چنانچه لايق استعداد بود - نمىنمود و در باب و بارهء [ 308 ] او اشفاق برادرانه نمىفرمود و بيگانگان را به روى او برمىكشيد و ايشان را مناصب خطير و ولايات خصيب مىبخشيد . او نيز كم ملك و دولت گرفته بود و در اكثر اوقات بساط عشرت گسترده بودى و با ندماء فاضل رو به مجلسى خلوت آورده ، اولو الالباب را جليس و قدح شراب را انيس خود كرده ، و اين دو بيت ورد روز كار ساخته : در بند جهان مباش و آزاد بزى * وز باده خراب گرد و آباد بزى « 1 » تا زنده‌اى از مرگ نباشى ايمن * يك بار بمير و تا ابد شاد بزى در شهور ششصد و شصت و هشت كه اتابك ابو بكر 36 بساط حيات دنيى برچيد و در خلوت‌سراى عقبى بياراميد ، پسر او سعد در اردوى هولاكو خان بود نويد « 2 » شتابان در راه افكندند و او را از واقعه اخبار كردند كه به زودى مىبايد شتافت و كار ملك دريافت . او در حضرت ، حال وقت انهاء كرد ، بعد از اجازت بر سبيل تعجيل عنان عزيمت بر صوب فارس معطوف گردانيد . از قضاء الهى [ 309 ] در راه او را مرضى با ديدار آمد و ضعفى عظيم در مزاج او پيدا شد ، چنانچه به كلى از حركت بازماند و آيت إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بر خود خواند و دانست كه اجل محتوم و روز معلوم نزديك رسيده است ، با خود انديشه كرد كه من درين منزل جان بسپارم و ملك فارس در دست ابو نصر بگذارم ، نواير غصص در باطن او در التهاب آمد و اعضاء ظاهر در اضطراب ، نامه‌اى فرمود نوشتن به حرم و فرزندان و گماشتگان خود كه درين حال كه ازين مكتوب اطلاع يابند بىدرنگ و توقف ابو بكر را به حيلتى كه او از آن غافل باشد به سراى حرم خوانند ، تا بىخبر كار او به اتمام رسانند . چون روز او نيز به آخر رسيده بود وصاف جهان به درد كشيده ، او نيز از

--> ( 1 ) - در اصل : آزاد بزى . ( 2 ) - ظاهرا : بريد